هفت روز عاشقی

امشب مي خواهم از زبان دل برايت بگويم...زباني كه هيچ ابهام و ترديدي در آن نيست...چشمهايم را مي بندم يك نفس عميق مي كشم و شروع مي كنم...مي نويسم از بازواني كه 2 سال تنها پناه خستگي هام بود...يادم مي آيد وقتي سرم را روي آن 2 يار هميشگيم مي گذاشتم با تمام وجود عشقت را در بند بند وجودم احساس مي كردم...در اين 2 سال به اندازه 2000 سال لحظه به لحظه ام را با تو چشيدم...10 بهمن 1383 ...  يادت مي آيد باران مي آمد.موهاي فرفري شده تو و خنده هاي بي امان من...يادش به خير....

نوشته امشب من براي لحظه هايي كه تو در كنارم بودي نيست.براي لحظاتي است كه تو در كنارم نيستي...زماني كه تو همراه با يك يار ايراني به نام آرش به سوي عشق هميشگيت پاساگارد پرواز مي كني...اما بدون بال چون بال هايت را نامرداني از جنس سنگ زخمي كرده اند...

ميروي به سوي مقصدي كه بودن يا نبودنش دست من و تو و شماست...به سوي تمدن 2500 ساله ماو عشق هميشگي تو...

ميدانم كه با ياري اهورا مزدا صحيح و سالم كنار چشمان منتظرم برمي گردي...زود برگرد كه هنوز نرفته بد جور دلتنگتم...

پي نوشت:

با سلام و درود فراوان به شما دوستان عزيز.اهوراي عزيز من با آرش نازنين  مسافت 900 كيلومتري تهران – پاسگارد را براي اعتراض و جلوگيري ازآبگيري سد سيوند پياده طي ميكنند.اين 2 يار ايراني را از دعاهاي خود بي نصيب نگذاريد...حمايت شما باعث دلگرمي آن هاست...پس بياييد تنهايشان نگذاريم و با حمايت هايمان از همين نقطه خاكي آريايي بودن خود را به تمام جهان ثابت كنيم...

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٢/٤ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط هفت دیدگاه () |


Design By : S <3 A