هفت روز عاشقی

چندیست که ظلمات سایه ای از ابهام در وجودم ایجاد کرده.مردد به ای سو و آن سو گام بر می دارم و بی اختیار اشک هایم  مسیر نگاهم را میشویند.افکارم در بین تک واژه ها به دنبال گلواژه ای می گردند که آن را با تمام اخلاص با دستانی پر از ستاره هایی که در میان انگشتانم پنهان کرده ام،به تو تقدیم کنم.تو تک گل دنیای منی،که قلبم را با وجود پر مهر خود منور کرده ای.وقتی خسته از راه می رسی دلم می خواهد خستگی ات رابا زلالی نگاهم بربایم.پنجره های امید را به سوی باع محبت بگشایم و دریچه قلبم را به سوی چلچله ها باز کنم.من همه لحظاتم را با اندیشیدن به محبت های بی دریغت می گذرانم.باور کن که دوستت دارم.باور کن..!

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/٢٤ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط هفت دیدگاه () |


Design By : S <3 A