هفت روز عاشقی

دوست دارم بدانم از آزار من چقدر لذت میبری...دوست دارم بدانم وقتی چشمان منتظرم را با دیدن متنی که اولین کلمه اش نوشتی روانـــــــــــــــی پر از اشک کردی و اصلا برایت مهم نبود چه لذتی بردی...دیگه هیچ چیز خوشحالم نمیکنه...نمی خوام که خوشحالم کنه چون تو کاری می کنی که به مرگ راضی باشم  پس چه بهتر که همه چیز تکراری و مسخره باشه و من هم تمام آرزوهای مسخره ام را با خودم به گور ببرم ...آره منم دوست دارم برم همون جایی که تو گفتی ...منم دیگه نمی خوام هیچ صدای توهین آمیزی از جانب تــــــوبشنوم...دیگه حتی حوصله خودم رو هم ندارم...خوش به حال کسانی که نمی بینند و نمی شنوند.می خواهم جلوی تمام این آدمهایی که برای تو مهم تر و قابل احترام تر از من هستند داد بزنم بگم آهای اهــالی من باختم...من به بلایی که می ترسیدم سرم بیاد دچار شدم ،و تو قهرمان من سینه ات را بیشتر از قبل سپر و صدایت را بلندتر از همیشه کن و با من فریاد بزن من بردم ...!

ت ی ن ا

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٤ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ توسط هفت دیدگاه () |


Design By : S <3 A