هفت روز عاشقی

سلام

احوالتان چگونه است؟ آب و هوای غربت به مذاقتان خوش آمده که یادی از دل بی مراد ما نمی کنید؟ اگر احوال ما را جویا باشید به رسم معمول، ملالی نیست جز دوری شما با آن دو چشم براق و مژه های صاف و بلند. به خاطرمان که می آیید، لبهای نیمه بازتان به خنده باز است و انگشت کشیده دست راستتان را بر صورت زمخت من کشیده اید که: اگر دلمان هوایت کرد- که نمیکند- خواهیم آمد.
وقتی به خود می آییم نیستید مثل همیشه ای که تنها هستیم و شما انگار لیاقت دیدارتان را در ما نیافته اید که برق نگاهتان را دریغ میکنید.

تنها دلخوشیمان این روزها خیال دستهای گرم شماست که هیچگاه از آن ما نبوده اما گرمایشان تا همیشه گرممان میکند. انگار تلافی دست خالیمان را میکنید که اینطور دلتان را از ما خالی کرده اید. آوخ که ما در غیاب شما جز امید دیدارتان نداشته ایم و دل به هیچ دلبند دیگر نبسته ایم. این مکتوب کوتاه هم تنها دلخوشی ماست که اگر به دستتان برسد امید دیدار مجددتان در دلمان روشنتر می شود که بی روی شما تنها جفای زندگی بر جانمان چنگ می اندازد . چه بسا که همین روزها از چنگش خلاصی نتوانیم و آرزوی رویت صورت ماهتان را به گور نمور ببریم.

ارادتمند،

به دیداری خرسند.


 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۱٦ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط هفت دیدگاه () |


Design By : S <3 A