هفت روز عاشقی

یادش بخیر اینجا یه روزی مثل خانه ی ما بود...
 یک جایی نوشته بود:چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی! و چیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی...
گمانـم همین روزها بود، که نوشتم تــــو...و پایش را امضا کردم..
حالا یک سال دیگر هم درسالگرد حضورت در این دنیای مزخرف اوی من با من نبود و من تنها به استقبال می روم.بعضی اوقات اینقدر غم هات زیاد می شـن ...که می شکنی و سکــوت....سکوت... سکوت !
بعد چند روز که از کما در میای و می فهمی چه روزهایی برت گذاشتــه...همچنان این سکوت لعنتی نشسته تو کلامــت....الان من هــمــون سکوت محبوس شده ام....می دانی تو که باشی معجزه ای در من رخ میدهد
به نام آرامش … باش ، حتی همین قدر دور !
خوب است کسی باشد که بخواهی برایش بگویی، خوب است اگر به وقت حضورش دست ندهد ، باشد که برایش بنویسی خوب است که داشته باشی دلش را و جای خالی در ظرف به لب آمده حوصله را که بنویسی ،حتی اگر نخواند ! اگر نباشد که بخواند ، اگر نخواهد که بخواند .
خوب است اگر باشد که بخواهی ادای رفتن را برایش در بیاوری. بخواهی تنها باشی اما بدانی که این خلوت است و پوسته اش نازک . بدانی که گاه گاه دست می دهد و با نرم نرمک آمدنش این نازک چینی شکستنی است ،....و خوب نیست که از خودت به خودت فرار کنی ...و خسته باشی و خسته ... خسته شوی و از خسته شدن به تنگ بیایی. از به تنگ آمدن خسته شوی و از خسته شدن خسته .....
بد است که بنویسی و ندانی که خواهد خواندشان و بد است که خودت را پشت خودت ببینی ....
که فصلها بیایند و تو پاییز بمانی ،که فصلها بروند و تو زمستان مانده باشی . بد است که آیینه ات دود سیگارت باشد و دود سیگارت رفیقت . بد است که رفیقت را در دکه ها بفروشند و رفیقت را از دکه ها طلب کنی و بد است که بفهمی چه تنهایی . بد است که عاشق کسی بشوی که در دورتر مرده یا دیرتر به دنیا خواهد آمد . بد است که عاشق کسی بشوی که نیامده ، رفته و می گوید ، نخواهد آمد ....

و نوشتن ،چقدر خوب است ،.. چه خوب است نوشتن اگر تنها باشی ،اگر بدانی که عاشق کسی شده ای که نبوده یا ندیدی اش . چقدر خوب است تنهایی صفحات و خالی بودنشان وقتی روی خطی بنویسی فریاد و تا هر وقت که بخواهی صدایش کش بیاید - که بنویسی فرهاد و فرهاد باشی ،بی نیاز از سند و شناسنامه که بنویسی عاشق و عاشق باشی فارغ از نگرانیهای مادر برای گودی زیر چشم و ریش نتراشیده .... که بنویسی دولت خواب و در بیداری رویای رفتن را ببینی، که بنویسی ((من می روم و بگویی که نه و قلم بگیری رویش را و زیرش بنویسی من می روم جایز نیست من رفتم .)) همین!



 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢٩ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ توسط هفت دیدگاه () |


Design By : S <3 A