از دل تا قلم

haft

قلم را دوست دارم و دل را.قلمی که برای تو بنویسد و دلی که برای تو بتپد.

آسمان را دوست دارم.آسمانی که تلاءلو ستاره هایش برق چشمان تو باشد و باران را ازآن لحظه که چکه چکه بر چتر تو چکید.داشتن تو و عشق بی مثالت شبیه پرواز پرنده ای کوچک است که در فراسوی اوهام با بال هایی از جنس خیال بیهوده بال میزند.اما تو خیال نیستی.تو آمدی و همدل شدی با چکامه های سبز من و روی پنجره غبار گرفته دلم عشق را ثبت کردی و من به حرمت و قداست این عشق سوگند خوردم که همیشه با تو باشم و تنها به بازوان پرتوان تو تکیه کنم.

دوستت دارم.تو هم دوستم داری مگه نه؟!

تینا*

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هویت گم شده

نصف شب است و سکوت سهمگين همه جا را گرفته است ولی با اين وجود کسی فرياد عشق قلبم را نمی شنود جز آنکه می دانم تو نيز هم اکنون رويای مرا در خواب میبینی. آنچنان تمنای آغوشش را دارم که به خيالت در اين نيمه شب تاريک عشق بازی می کنم. و ماه همچنان کنجکاو که دريابد من چگونه تو را در آغوش دارم که اينچنين مرا به ذوق می آورد. ولی او نخواهد يافت و نخواهد فهميد ، همچنانکه بسياری نفهميدند و از حسادت به درد خود سوختند. میپرستمت[قلب]

ص د ف

[گل]منو یادتونه.........میدونی بعد چقدر وقت سر زدم وای که خوشحالم هنوز مینویسید هنوزم عاشقید عشق بر شما مستدام

رضا

سلام و درود بر شما ...تبریک میگم بازگشت شما را به دنیای مجازی ..بهترینها را برایتان از صمیم قلب آرزو میکنم ...در پناه حق و خدا نگهدارتان .... الهي سينه اي ده آتش افروز در آن سينه دلي و آن دل همه سوز هر آن دل را که سوزي نيست ....دل نيست دل افسرده غير از آب و گل نيست دلم پر شعله گردان سينه پر دود زبانم سخن به گفتن آتش آلود کرامت کن دروني درد پرورد دلي درون درد و برون درد به سوزي ده کلامم را روايي کز آن گر ميکند آتش گدائي دلم را داغ عشقي برقبين نه زبانم را بياني آتشين ده سخن گر سوز دل تابي ندارد چکد گر آب از او آبي ندارد دلي افسرده دارم سخت بي نور چراغي زو به غايت دوستي دور بده گرمي دل افسرده ام را فروزان کن چراغ مرده ام را ندارد راه فکرم روشنائي زلطف پرتوي دارم گدائي اگر لطف تو نبود پرتو انداز کجا فکر و کجا گنجينه اي راز ز گنج راز در هر کنج سينه نهاده خازن تو صد دفينه ولي لطف تو گر نبود به صد رنج پشيزي کس نيابد زان همه گنج چون در هر کنج صد گنجينه داري نمي خواهم که نوميدم گذاري به راه اين اميد پيچ در پيچ مرا لطف تو ميبايد دگر هيچ .......دگر هيچ .......

صلیب نقره ای

سلام خوبی..خوشی...مگرمیشودشمارافراموش کرد....این روزهاازعشق دوست داشتند غیرازهوسش چیزی باقی نماند...اسمونی باشی...

پیمان دانشفر 20 ساله

اولا که قالب وبلاگتو درست کن که دچار مشکل شده ... دوما بی معرفت بازم میگم خودتی سوما که خوبه دوستش داری و امیدوارم دوست داشته باشه ! مثل همیشه احساسات لطیفی رو میشدی توی نوشتنت احساس کرد میو میو

رز

آره تینا جون مگه میشه تورو دوست نداشت[سوال][لبخند]